X
تبلیغات
pari kochoOlo

pari kochoOlo

پایانی تلخ....

سلام...

ببخشید چند روزی گرفتار بودم نتونستم سر بزنم

راستی از نظرات قشنگتون ممنون

خوب اگه یادتون باشه چند ماه پیش براتون تعریف کردم که چجوری عاشق شدم و .....

آلانم میخوام تعریف کنم چجوری این عشق تبدیل به نفرت شد.

...

۱ماه اول خیلی باهام خوب بودیم خیلی اینقدر خوب بودیم باهام که همه بهمون حسودی میکردن تا ایننکه بعد از ۱ماه اتفاقی براش افتاد و مجبور شد از کرمان بره.تلفنی و با اس ام اس باهام ارتباط بر قرار میکردیم که من فهمیدم دارم ازش خسته میشم نمیدونم چرا شاید ماله دوریه بینمون بود.

.قتی اومد کرمان همش باهانه میگرفتم و اذیتش میکردم که شاید ازم خسته شه ولی بازم نه!

تا اینه زنگ خوره گوشیه من زیاد شد و همش سر مزاحما دعوا داشتیم تا اینکه گذشت وگذشت رسید به دیشب که میشه۸۹/۰۲/۱۴

یه پسره زنگ زد مشکلی براش بیش اومده بود میخواست من بهش کمک کنم منم قبول کردم ولی ا....

دعوامون شد و هرچی محسن (دوستش)براش جریان و تعریف کرد که بهفهمه داره اشتباه فکر میکنه قبول نکرد که نکرد.

امروز ظهر وقتی از مدرسه اومدم بهش زنگ زدم بهم گفت:فکر نمیکردم همچین آدمی باشی اصلا توقع نداشتم ازت منم هرچی خواستم توجیهش کنم قبول نکرد و بهم گفت:اگه میدونستم همچین آدمی هستی هیچ وقت باهات دوست نمیشدم و .....

خوب اینم از داستانه من.

اگه یادتون باشه سر اون جریانخیلی خوشحال بودم آلانم همین طور چون عزیزم همیشه میگفت:یک پایان تلخ بهتر از تلخی بی پایانه.

آلانم همین جور شد.

(دوست دارم عزیزم همیشه این و یادت باشه)

خدایا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است

چه زجری میکشد ان کس که انسان است و از احساس سرشار است

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 19:10  توسط kochoOlo  | 

"نوروز از دیرباز تا امروز"

نوروز از ديرباز تا امروز

اينکه نوروز بسيار قديم تر از شکل گيری سلسله های پادشاهی در ايران است، اما به علت آنکه در کتاب اوستا هيچ سخنی از نوروز به ميان نيامده، اطلاعات ما درباره نوروز از زمان هخامنشيان فراتر نمی رود و تازه اطلاعات مربوط به دوره هخامنشی و اشکانی نيز بسيار ناقص است.

درباره نوروز در عهد هخامنشيان می دانيم که پادشاهان با جلال و جبروت تمام به بار عام می نشستند و فرمانداران هر ايالت و ولايت را که هدايائی پيشکش آورده بودند، به حضور می پذيرفتند.

چنانکه از نقش پلکان کاخ آپادانا در تخت جمشيد پيداست اين هدايا عبارت بوده از اسب و گاو و شير و شتر و چيزهای پوشيدنی و گستردنی.

درباره نوروز در عهد اشکانی می توان گفت که اطلاعات مهمی از چگونگی برگزاری اين جشن در آن دوره در دست نيست، اما از آنجا که اطلاعات مربوط به جشن مهرگان، نشان می دهد که اين جشن، پس از استيلای اسکندر مقدونی و اعقابش يعنی پس از حدود سيصد سال، بار ديگر زندگی از سر گرفته است، بنابراين می توان حدس زد که نوروز نيز جانی تازه گرفته و در نزد مردم و پادشاهان با احترام برگزار می شده است.

برخلاف دو دوره پيشين اما، از دوره ساسانی اطلاعات قابل ملاحظه ای درباره نوروز برجای مانده است.

در کتاب « بندهش » که از اين دوره به يادگار مانده از نوروز سخن می رود و از نيکوکارانی ياد می شود که در آن روز دختران خود را به درياچه ای مقدس می فرستادند تا سوشيانت، موعود دين زردشتی، از آنان زاده شود.

ذبيح الله صفا، نويسنده و استاد ادبيات فارسی دانشگاه تهران نوشته است که در اين عهد، نوروز را در ميان ملت و دربار مراسم مخصوص و تشريفات فراوان درکار بوده است و به تحقيق می توان گفت که در هيچ زمان مراسم نوروز را با اينهمه تکلفات بجا نمی آوردند.

نوروز در دوره ساسانی

مراسم نوروز در دوره ساسانی بسيار چيزهای گفتنی دارد از جمله اينکه چند روز قبل از عيد در صحن دربار 12 ستون از خشت خام برپا می کردند و بر بالای هرستون يکی از غلات مانند گندم، جو، ماش، عدس، ذرت و... می روياندند تا بدانند کدام غله در آن سال بهتر می رويد و محصولش فراوان تر است.

در خانه ها نيز گفته اند که هفت نوع سبزی می کاشتند تا آن را که بهتر می رويد بشناسند.

گويا همين رسم فرخنده است که هنوز هم به صورت گذاشتن سبزی برسر سفره هفت سين باقی مانده است.

يکی ديگر از رسوم اين دوره برافروختن آتش در شب نوروز بود و چه بسا آتشی که اکنون در شب چارشنبه سوری بر می افروزند يادگار همان دوره باشد.

از آئين های ديگر نوروز در اين دوره ريختن آب به يکديگر بوده است که هنوز هم به صورت گلاب پاشيدن در روزگار ما باقی مانده است.

 

درباره نوروز در قرون اوليه اسلامی دکتر صفا می نويسد که در قرن اول و اوايل قرن دوم اسلامی نوروز بر اثر تغييراتی که در حالت اجتماعی و سياسی ايرانيان ايجاد شد، صورتی ديگر يافت.

در اين ايام ديگر نوروز را در درباری با شکوه مانند دربار شاهنشاهان ساسانی راه نبود و فقط سالی يکبار برای تسليت مردمی مغلوب و ماتم زده پديدار می شد.

احياء نوروز در دوره اسلامی

با وجود اين نوروز از زمان مأمون، خليفه عباسی، کم و بيش زنده شد و پس از دوره امويان در دوره عباسيان که به نوعی دست پرورده ايرانيان بودند و پس از قيام ابومسلم خراسانی بر سر کار آمده بودند، بار ديگر زندگی از سر گرفت.

به ويژه آنکه رسم نوروز سبب می شد اميران و بزرگان محلی به مناسبت نوروز هدايای گرانبهايی برای خليفه بفرستند.

گذشته از عباسيان که نوروز را به هر صورت محترم می داشتند، حکومت های ايرانی که در نواحی مختلف بر سر کار آمدند از آن جمله سامانيان ( 261 تا 389 ق ) و آل بويه ( 320 تا 448 ق ) در خراسان و شمال و جنوب ايران در زنده نگهداشتن نوروز کوشيدند و آئين های نوروزی را در بين ايرانيان زنده کردند.

علی بلوک باشی محقق معاصر در کتاب « نوروز جشن نوزائی آفرينش » ( چاپ سال 1380 ) درباره شيفتگی ايرانيان در نگهداشت و احيای آداب و رسوم نياکان در نخستين سده های اسلامی، از قول امام شوشتری، از علمای شيعه، می نويسد: « مردم در زنده نگاه داشتن آئين های نوروزی حتی در روزگاران تيره ای که خليفگان عرب با سنت های ايرانی سخت دشمنی می کردند و آنها را نشان کفر و مجوسيگری وانمود می کردند، از سنت های ملی و قومی خود دست بر نمی داشته اند ».

او همچنين متنی از "ابن حوقل" که در زمان نوح سامانی سراسر کشورهای اسلامی روزگار خود را سياحت کرده، نقل می کند که نشان می دهد مردم اصفهان در آن زمان در کنار زاينده رود گرد می آمدند و به جشن و عيش و طرب می پرداختند.

نقل او از ترجمه « محاسن اصفهان » نيز نشان دهنده آن است که طوافان و بازاريان، انواع کالاها را برای فروش در اصفهان عرضه می کردند و جمعيت خريدار در بازارها موج می زده است.

بلوک باشی همچنين سخن امام محمد غزالی، فيلسوف اسلامی ( 450 - 505 ق ) را در شرح « منکرات بازارها » نقل کرده و سپس نتيجه می گيرد که: بيان غزالی در بازداشتن مسلمانان از خريد اسباب و بازيچه های ايرانی در عيد های نوروز و سده، رواج بسيار زياد اين جشن ها و جاذبه آئين نوروزی در ميان ايرانيان مسلمان آن زمان را نشان می دهد. نوروز و سده در ميان مردم آنچنان اعتبار و ارزشی داشت که غزالی فتوا می دهد که « نوروز و سده بايد که مندرس شود و کسی نام از آن نبرد ».

سخن امام محمد غزالی به دوره سلجوقيان باز می گردد که در آن نوروز رونق داشت، اما پس از سلجوقيان و خوارزمشاهيان، ايلغار مغول رسم نوروز را بر انداخت و قحط سال عشق و عاطفه پيش آمد و کسی را پروای کس نماند.

اما برخلاف رای امام محمد غزالی نه تنها نوروز از ميان نرفت بلکه در دوره های بعد بويژه در دوره صفوی که شيعيان حکومت را در دست گرفتند، علما و روحانيون در حفظ و نگهداری نوروز کوشيدند و نوروز را يک روز مقدس به شمار آوردند چنانکه ملا محمد باقر مجلسی، از علمای شيعه و مولف بحار الانوار، به نقل از امام جعفر صادق ( ع ) نوروز را روزی فرخنده که آدم در آن آفريده شد، معرفی می کند و به نقل از امام موسی بن جعفر ( ع ) می نويسد: خداوند در نوروز آفتاب را برتاباند و بادها را فرمان داد تا بوزند و ابرها را گفت که ببارند تا گل و گياه روی زمين برويند.

نيز بر اساس روايتی ديگر در همين روز حضرت محمد امير مومنان را در غدير خم به جانشينی خود برگزيد.

پس از دوره صفويه در زمان افشاريه و قاجاريه و بويژه در دوره پهلوی، نوروز همچنان گرامی و محترم ماند و حکومت ها نه تنها سر ستيز با آن نداشتند بلکه در رونق آن سعی می کردند.

امروز نيز بنا به نوشته علی بلوک باشی « ايرانيان شيعه بنا بر سنت های دينی، نوروز را روزی مقدس و خجسته می پندارند و آداب نوروزی را با فرهنگ ايرانی - اسلامی در آميخته و به آن جلال و شکوهی خاص بخشيده اند ».

نوروز در افغانستان

 هزاران سال پيش، ساکنان سرزمين آريانا (ايران، افغانستان و تاجيکستان) روز اول سال و آغاز بهار را با برگزاری مراسم ويژه و توأم با سرور و شادمانی جشن می گرفتند و سرور وشادمانی در اين روز را به فال نيک گرفته و به برکت فيوضات آن، سالی را که پيش رو داشتند، نيک بخت می پنداشتند.

از روزگاران قديم تاکنون ساکنان اين سرزمين باستانی، قدرشنانی و بزرگداشت از نوروز تاريخی را فراموش نکرده و درهر عصر و زمانی از آن قدردانی وتجليل می کنند.

چرا "نوروز"؟

بعضی از پژوهشگران و سخن پردازان، ريشه تاريخی اين سنت بزرگ را به جمشيد شهريار بزرگ سلسله پيشدادی نسبت داده و نوروز را "نوروز جمشيدی" گفته اند.

در مجله فرهنگ آريانا، در باره نوروز از گفته های فردوسی شاعر بزرگ و توانای زبان پارسی چنين آمده است: "جمشيد بعد از يک سلسله اصلاحات اجتماعی، بر تخت زرين نشست و فاصله بين دماوند تا بابل را در يک روز پيمود و آن روز ( روزهرمزد) از فروردين ماه بود. ( هرمزد روز اول فروردين را می گفتند) چون مردم اين شگفتی از وی بديدند جشن گرفتند وآن روز را "نوروز" خواندند".

همچنين، از زبان ابوريحان بيرونی نقل قول شده که گفته است: "نوروز از رسم های پارسيان است و نخستين روز است از فروردين ماه و از اين جهت آن را "روزنو" ياد کرده اند، زيرا که پيشانی سال نو است و آنچه از پس او است، از اين پنج روز همه جشن هاست."

پيروان آيين زرتشت را عقيده بر آن است که در روز شش ماه فروردين زرتشت توفيق يافت که با خداوند مناجات کند، لذا اين روز را به نام "نوروز" جشن می گرفتند.

نوروز در شهرهای مختلف افغانستان

جشن نوروز در بسياری از نقاط افغانستان، باشکوهمندی خاصی برگزار می شود، در مزارشريف، در زيارتگاه منسوب به حضرت علی، جشن بزرگی به نام ميله های گل سرخ برگزار می شود و همه ساله، هزاران نفر از زايران آن زيارتگاه و علاقه مندان نوروز از نواحی مختلف کشور، حتی از کشورهای ايران و تاجيکستان و ديگر کشورهای آسيای ميانه به شهر مزارشريف می روند واين جشن ملی و پارينه را با شکوهمندی هرچه بيشتر برگزار می کنند.

در شهر کابل پايتخت نيز، ميله های نوروزی درمحلاتی به نام خواجه صفا، شاه شهيد، دامنه سخی ، کاريز مير، تپه زيبای استالف ، گلغندی چاريکار برگزار می شود.

در هرات نيز، مردم به اين مناسبت، روزهای اول سال و چهارشنبه اول سال و نيز در سيزدهمين روز از نوروز، در تفريحگاههای داخل و خارج شهر گردهم می آيند و جشن نوروز را گرامی می دارند.

از جمله سنتهای جشنهای نوروزی و آغاز سال نو، راه اندازی ميله سمنک (سمنو) درشب اول نوروز همراه با سرور و شادمانی و همچنين تهيه و توزيع آب هفت ميوه (هفت نوع آجيل که در افغانستان به نام ميوه خشک معروف است)، تهيه هفت سين هم در برخی نقاط افغانستان متداول است.

در روايات تاريخی آمده است که يک تن از اميران ازبکهای ماورألنهر بنام اميرعبدالله ديگ بزرگی را که از فلزات هفت جوش در شهر سمرقند ساخته شده بود، در سال ۱۰۵۰ هجری قمری به بلخ انتقال داد، در آن ديگ آب هفت ميوه گرفته می شد و در روز نوروز برای مردم توزيع می شد.

بر افراشتن "ژنده سخی"

يکی از سنتهای مردم افغانستان، به ويژه در شهر شمالی مزار شريف و نيز در کابل پايتخت، بر افراشتن ژنده (علم پوشيده از پارچه های سبزرنگ) است که به ژنده سخی معروف است.

برافراشتن اين علم، از وجوه مذهبی جشن نوروز در افغانستان است.

بر اساس يک روايت تاريخی، درسال ۱۲۸۸ هجری که نايب محمدعلم خان در اطراف حرم (منسوب به حضرت علی در مزارشريف) ملحقات و خانه هايی اعمار کرد و چوب راست و محکمی را از جنگلهای ماورألنهر خواست و درساختن علم مبارک از آن کار گرفت که تا امروز مورد استفاده است.

جشن دهقان در روز اول سال

نوروز به مثابه سر آغاز فصل بهار ، با زندگی عينی مردم افغانستان پيوند داشته و بخش بزرگ از مردم اين کشور که کشاروز هستند، از آمدن فصل بهار و نوروز به گرمی استقبال کرده وصفحه جديدی از کار و فعاليت خود را آغاز می کنند، از اين روی کشاورزان با برگزاری مراسم ويژه ای از آمدن نوروز تجليل می کنند.

ولتهای افغانستان در دورانهای مختلف، به طور رسمی در برگزاری جشن نوروز سهم می گرفته اند، اما در سالهای حاکميت طالبان، هر گونه مراسمی که با نوروز و رسوم باستانی آن پيوند داشت، ممنوع و کفرآميز خوانده می شد، طالبان حتی تقويم هجری شمسی را که نخستين روز سال در آن نوروز است، باطل اعلام کرده و سال قمری را رسمی اعلام کرده بودند.

اما با توجه به آنچه در اين گفتار آمد، و با توجه به ژرفا و پهنايی که جشن نوروز به مثابه يک سنت پسنديده و پارينه ملی در تاريخ و فرهنگ افغانستان، دارد محال است که با ابراز عصبيت کسانيکه از مبدأ تاريخی و ارزشمندی فرهنگی آن آگاهی ندارند، نوروز از مردم افغانستان فاصله بگيرد و يا ازحافظه زمان محو شود.

واقعيتهای زندگی انسانی و اجتماعی مردمان اين سرزمين توأم بااستقبال هميشگی شان از فصل بهار به مثابه موسم کشت و کار و غرص نهال ” نوروز “ را همواره گرمی خواهد داشت.

اينک درآخرين بخش اين گفتار نوروزی، ابياتی چند از شاعران شيرين سخن حوزه تمدنی پارسی گوی را به استقبال از فصل بهار و جشن نوروز باستانی زمزمه می کنيم:

منوچهری:
آمدت نوروز وآمد جشن نوروزی فراز
کامگارا کارگيتی تازه از سرگير باز

مولوی:
ای نوبهار عاشقان داری خبر از يارما
از تو آبستن چمن وی از تو خندان باغ ما

حافظ:
خوشتر زعيش و صحبت و باغ و بهار چيست ؟
ساقی کجاست گو سبب انتظار چيست؟

بيدل:
آتش رنگی که دارد اين چمن بی دودنيست
آب می گردد به چشم شبنم از بوی بهار

سعدی:
آدمی نيست که عاشق نشود فصل بهار
هرگياهی که به نوروز نجنبد حطب است

خليلی:
آمد بهار جان فزا با بويها با رنگها
با گريه ها با خنده ها با صلحها باجنگها

آئينه می بارد سحاب خورشيد می رقصد در آب
خواند فروغ ماهتاب درگوش گل آهنگها

گويی خمستان است خاک کزو برآيد سينه چاک
اين لاله های تابناک هريک قدح درچنگها

 

نوروز سمرقند

 

نوروز را در اطراف و اکناف سمرقند باستانی با شور و شوق جشن می گيرند. اين مردم که اصل خود را به سغديان قديم منسوب می دانند، با گذشتن قرنها سنتهای اجدادان خود را گرامی می دارند و اين رسوم در ايام فرارسی جشن نوروز بيشتر ظاهر می گردد.

از خانه تکانی تا سمنک پزی:

نوروز از خانه براری يا خود خانه تکانی آغاز می گردد. زنان و دختران کورپه ( رو انداز) و بستر و پلاسهای خود را از خانه های رطوبتناک براورده آفتاب می دهند تا باشد که بوی افتاب نوروزی به خانه و کاشانه آنها درامده هوای آن را گوارا سازد. بعضا هر طبق، بشقاب و يا کوزه و کاسه شکسته خود را دور افکنده ديگها را از آب باران فروردين پر می کنند تا باشد که تمام سال رزق خانواده آنها فراوان و پر و پيمان باشد.

آنها از شيره گندم نو رسته به طور دسته جمعی و با سرود و ترانه سمنکهای تنوری می پزند. ناگفته نماند که پختن سمنک تنوری فقط در سمرقند و بخارا مروج است. به تنور آتش افروخته می تسفانند و خاکستر زير آن را پاک کرده خميره سمنک را زير آن گذاشته دهان تنور را می بندند و بعد از چهار ساعت آن را باز می کنند. و آن را به همسايه ها و خويش و پيوندان خود تعارف می کنند.

لک لک ها و درناها پرندگان بهاری:

اصلا فرارسی ايام نوروز را مردم روستاهای سمرقند از پرواز کرده آمدن لک لک از سرزمينهای گرم به اين جا تشخيص می کنند. اين پرنده بی زيان و مرغوب را همه دوست می دارند و کودکان در ستايش آن می سرايند:

برفا همه آب شود بهار می آيد،
لک لک به هوا قطار قطار می آيد،
ماه حمل و ثور گلها شکفتند
بلبل به سير لاله زار می آيد

به شاديانه نوروز و شنيدن اين ترانه ها والدين به اطفال خود پول می دهند تا آنها تخم و بادبرک خريداری کرده در چمنها سرگرم بازی شوند. در ديهه ما - «آهليک» که در فاصله دو فرسخ از سمرقند، اندرون دره ای خوش آب و هوا قرار دارد، کودکان پيش از گرفتن شاديانه چنين می خوانند:

نوروز نو بلندَی،
گلها مثال قندَی
بابا يک تنگه پول ته،
آخوند بابام لََوندَی (کاهل است)

در اين ايام نوجوانان باشند به کوه و هامون رفته، دسته دسته گلهای خودروی جمع می آورند و به دختران هديه کرده چنين می خوانند:

نوروز شد و لاله خوشرنگ برامد،
بلبل به تماشای دف و چنگ برامد،
مرغان هوا جمله به پرواز شدند،
مرغ دل من از قفس تنگ برامد

دهقانان روستای ما از روی پرواز ترنه (درنا) و بعضی پرنده ها فال می بينند و پيشگوييها می کنند. مثلا اگر ترنه ها بلند پرواز کرده گذرند، گويا سال نا آرام و بذر کم حاصل می شود و اگر پست، موزون و خاموش بگذرند، شاد و مسرور می شوند که کشت دهقانی حاصل فراوان می دهد و روزگارشان آسوده می شود.

آداب فال زدن و هريسه پختن:

به نسبت آن که هوای سمرقند سردسير است، باغداران پيش از فرا رسيدن زمستان درختان انجير، انار و بخصوص تاکستانها را زير خاک می کنند. بعد از جشن نوروز باغداران چون به اين وادی پرواز کرده آمدن پرنده «کُر کُرِ کَرّاک» را ديدند، به گشادن انجير و انار و تاک اقدام می کنند که آن عادتا با حشر انجام می شود. به اين معنی مقالی هم هست:

تا نبينی کُر کُر کَراک را،
ابلهی باشی، گشايی تاک را

هليسه يا خود هريسه يکی از طعامهای سنتی و تبرک در مراسم جشن نوروز سمرقنديان محسوب می شود. در هر محله، گذر و يا روستای خرد پيش از فرا رسيدن جشن نوروز سالار يا کلان روستا از مردم پول جمع آورده گندم و يک دو راس گاو می خرد. طباخان گندم را نرمه کرده می گيرند. گوشت را به ديگهای بزرگ انداخته تا پخته و جدا شدن استخوانهای آن می پزند.

بعدا استخوانها را گرفته و به ديگ نرمه گندم را می اندازند و در سر هر ديگ نوجوانان نشسته با کفليس و يا بيلچه های چوبين آن را به هم می آميزند که اين کار از اول شب تا بامداد ادامه می يابد. چون گوشت با گندم حل شد، به آن شير علاوه می کنند و آن شکل آش شوله را می گيرد، اما در طعم و لذت از آن بکلی فرق می کند. بامداد سر ديگ را همه مردم ديهه گرد خوانها جمع می آيند و اين طعام لذيذ نوروزی را دسته جمعانه صرف می کنند. طباخها به ظرفهای کودکان يک دو کفليس از اين غذا می دهند که برده با مادر و بی بی و بابايان خود خورند.

رسوم پختن هليسه يا خود آش درويشان يا آش سر کوچه فقط در شهرهای سمرقند، بخارا، شهر سبز و در پنجکنت و فلغر مروج بوده ديگر مردم آسيای مرکزی از آن کمتر آگهی دارند.

چون تعامل نوروزی باشندگان سمرقند هم در روز اين جشن سفره هفت سين يا هفت شين را می چينند، لباسهای نو خود را می پوشند، اسفند در آتش می ريزند، عنبر می سوزانند و در هر اطاق چراغ و شمعی می افروزند و در کاسه ها آب می گذارند. آب نشانه روشنايی است، سبزی را نشان خرمی و شمع و چراغ را نشانه طول عمر می شمارند.

نان سمرقندی و زنان سمرقندی:

از آن که سمرقنديان در نان پزی نظير ندارند در اين روز چند رقم نان روغنی، فتيرهای ورقی و قلمه می پزند که هر يکی از آن به يک کيوانی (کدبانو) تعلق دارد و آنها به سفره نوروزی گذاشته می شوند. در اين نشست آنها آواز می خوانند، می رقصند، بذله گويی می کنند، قهقهه می زنند، شادمانی می کنند و خلاصه از کوچکترين لحظات و دقايق عمر خود بهره نشاط می گيرند.

در اين روزها دختران قفلها را به اشخاص معتبر و سيراولاد ( دارای فرزند زياد) می دهند که بگشايند تا بختشان گشاده گردد. زنهای بی فرزند برای حامله شدن بر لب آب روان می نشينند و کلوخ در آب می اندازند و دعا می کنند: «ای آب روان، به حق شاه مردان مرا آبستن کن!». جوانان باشند در صحنه های چمن کشتی گيری می کنند و در بزکشيها شرکت می ورزند.

بيگاه در صحن حولی گلخن آتش افروخته همه از بالای شعله آن می پرند تا آتش همه کثافتيهای سال سپری شده را از جانشان پاک سازد. در اين روز سمرقنديان پرنده های در قفس داشته خود را به هوا سر می دهند و از آن ثواب می طلبند.

دل سپردگی به حافظ و بيدل:

ناگفته نماند که باشندگان سمرقند و روستاهای آن از بين شعرای فارس و تاجيک بيشتر به حافظ و بيدل محبوبيت دارند. آنها از ديوان حافظ فال می گشايند و آن را در گهواره زير سر طفل می گذارند.

واقعا حافظ ستاينده محض طبيعت و بهار است. وی لحظه های سبز بهار را، لحظه های شفاف و آبی آن را مانند شير گرمی نوشيده است. اين مصراعهای شاعر نابغه ورد زبان سمرقنديان است و آن را به آهنگ ترانه می سرايند.

گل بی رخ يار خوش نباشد،
بی باده بهار خوش نباشد.
طرف چمن و هوای بستان،
بی لاله عذار خوش نباشد.
باغ و گل و مل خوش است ليکن،
بی صحبت يار خوش نباشد...

نوروز در تاجیکستان :

عید نوروز برای مردم تاجیکستان بخصوص بدخشانیان تاجیکستان عید ملی اجداد است و از آن به عنوان رمز دوستی و زنده شدن کل موجودات یاد می کنند و به اسم خیدیر ایام یعنی عید بزرگ معروف است.

مردم تاجیکستان در ایام عید نوروز خانه را پاک کرده و به اصطلاح خانه تکانی می کنند، همچنین ظروف خانه را کاملا" شسته و تمیز می کنند تا گردی از سال کهنه باقی نماند و برابر رسم دیرینه نوروز قبل از شروع عید نوروز بانوی خانه وقتی که خورشید به اندازه یک سر نیزه بالا آمد دو جارو را که سرخ رنگ است و در فصل پاییز از کوه جمع آوری کرده اند و تا جشن نوروز نگاه داشته اند در جلوی خانه راست می گذارند. چون رنگ سرخ برای این مردم رمز نیکی و پیروزی و برکت است. پس از طلوع کامل خورشید هر خانواده ای سعی دارد هر چه زودتر وسایل خانه را ب بیرون آورده و یک پارچه قرمز را بالای سردر ورودی خانه بیاویزد که این معنی همان رمز نیکی و خوشی ایام سال را در داخل خانه مرتب چیده و با باز کردن در و پنجره به نوعی هوای نوروزی و بهاری را که معتقدند حامل برکت وشادی است وارد خانه نماید.

در این سرزمین پختن شیرینی مخصوص و غذاهای متنوع جزء رسم و رسوم این ایام است، همچنین برگزاری مسابقاتی از قبیل، تاب بازی، تخم مرغ بازی، کبک جنگی، خروس جنگی، بزکشی، کشتی محلی نیز در این ایام به شادی آن می افزایدو یکی از غذاهای معروف این ایام باج نام دارد در این غذا کله پاچه گوسفند  را با گندم پخته و دیگران را با آن مهمان می کنند.

 

 

از بيست و يکم مارس شروع کرده به مدت سه روز در تاجيکستان نيز از عيد نوروز خجسته پی با برگزاری رسم و آيينهای مختلف با شکوه ويژه تجليل به عمل می آيد.

بيشتر پژوهشگران بر اين نظرند که هرچند تجليل نوروز در دوران شوروی پيشين در تاجيکستان ممنوع بوده است، ولی مردم اين کشور توانسته اند جشن نوروز را به عنوان بخشی از فرهنگ و ميراث نياکان خود تا به امروز حفظ کند.

تجليل نوروز که در تاريخ مردمان آريايی سابقه چند هزار ساله دارد، برای مردم تاجيکستان، يک جشن ملی و سنتی محسوب می شود.

هرچند مقامات وقت حزب کمونيست تاجيکستان در دوران شوروی در راه تجليل جشن نوروز در اين کشور موانع زيادی ايجاد می کردند، اين جشن کاملا از ميان نرفت و گذشته از اين، در ميان ساکنان مناطق مختلف اين کشور نوروز به عنوان جشن پاکی و آغاز سال نو جايگاه ويژه ای کسب کرد.

محمود اکرامی، پژوهشگر ايرانی در اين باره می گويد: "تاجيکستان حدود هفتاد سال زير حکومتی بوده است که سعی در تضعيف آيينها و روشهای ملی داشته است. هفتاد سال اين حکومت گفته است که نوروز نبايد باشد، ولی تاجيکان آن را نگه داشته اند. هفتاد سال گفته اند که نوروز سال نو نيست و يکم ژانويه سال نو است، ولی مردم تاجيک از نوروز به عنوان سال نو تجليل کرده اند."

گل گردانی نوروزی:

از آمدن نوروز قبل از همه کودکان با برگزاری مراسم "گل گردانی" به ديگران پيغام می رسانند. اين مراسم يک هفته قبل از نوروز، يعنی در اوائل دهه دوم ماه مارس از سوی گروهی از کودکان که در دست گلهای سيه گوش، بايچيچک يا نوروزی دارند، اجرا می شود.

اين کودکان به هر منزل مسکونی نزديک شده و با قرائت شعرهايی فرارسی فصل بهار را به صاحبان آن خاندان شادباش می گويند:

گل آوردم از اون پايان
خبرت می کنم دهقان
بته غله به گلگردان
بهار نو مبارک باد!
گل زردک ثنا می گه
ثنای مصطفی می گه
به هر پهلو خدا می گه
بهار نو مبارک باد!

در پاسخ به تبريکات کودکان صاحب خانه ها به آنها مقداری گندم، نخود، نسک و انواع ديگر محصولات غله يا شيرينی اهدا می کنند و کودکان با جمع آوردن عيدی خود اين مواد را به منزل يکی از دوستان می برند و صاحب منزل برای آنها غذای نوروزی آماده می کند.

سمنک در جوش، ما کفچه زنيم:

آمادگی مردم برای تجليل از نوروز با تميز کردن منزل و اطراف محل آغاز می شود که اين مراسم "خانه تکانی" است. مهم ترين غذای نوروزی سمنک يا سمنو است که توسط زنان با يک خوشحالی و نشات و شادمانی آماده می شود.

 

سمنک در جوش، ما کفچه زنيم،
ديگران در خواب، ما دفچه زنيم!

سمنک بوی بهار است،
سمنک رمز بهار است،
عيد نوروزی مبارک!
عيد نوروزی مبارک!

سمنک در جوش ما کفچه زنيم،
ديگران در خواب ما دفچه زنيم!

به جز از سمنک که رمز بهار است، سفره نوروزی با هفت نوع غذا، که هفت سين نام دارد، آرا داده می شود.

آتش پرک به جای چارشنبه سوری:

"آتش پَرَک" از ديگر آيينهای نوروزی است که به هنگام فرا رسيدن نخستين روز ماه فروردين يا سال نو صورت می گيرد. سه گلخن (مشعل) از چوب درخت سرو روشن کرده می شود و مردم، بخصوص جوانان و دختران از بالای شعله اتش می جهند و "سرخی تو از من و زردی من از تو!" می گويند و به آين وسيله کينه و کدورت و غم و درد خود را بيرون می کنند.

در نخستين روز نوروز که در تاجيکستان 21 مارس است، مراسم "جفت براران" صورت می گيرد و به اين دليل از نوروز به عنوان عيد بهار و آغاز کشت و کار برای کشاورزان نام می برند.

مراسم و آيينهای نوروزی در تاجيکستان، ايران و افغانستان ويژگيهايی دارد. به اين دليل دادِخدا سيم الدين اف، رئيس پژوهشگاه زبان و ادبيات فرهنگستان علوم تاجيکستان بر اين نظر است که هم اکنون برای به يک جشن واقعا ملی تبديل دادن نوروز بيد برنامه ويژه ای تهيه شود.

پروفسور سيم الدين اف افزود: "در گذشته يک سنت مشترک تجليل از نوروز ميان مردم آريايی وجود داشت. در تاجيکستان، ايران و افغانستان ويژگيهای محلی تجليل نوروز وجود داشت و هنوز هم رايج است. آين سنتها را بايد احيا کرد و تمامی اين سنن را در يک سنت مشترک برای تجليل از نوروز آماده کرد، تا مراسمهای تاريخی تجليل از نوروز به وجود بيايد."

گلگشت نوروزی در دوشنبه:

در همين حال، امروز هزارها تن از ساکنان شهر دوشنبه و حومه آن به سير گشت عيدانه برآمده در پارک و گلگشتهای اين شهر ريختند و روز نخست تجليل عيد نوروز را جشن گرفته اند. قرار است فردا در پارک "دوستی" شهر دوشنبه به استقبال جشن نوروز تدابر فرهنگی و تفريحی با شرکت مقامات بلندپايه تاجيکستان، بويژه رئيس جمهور اين کشور برگذار شود.

به گفته مسئولين وزارت فرهنگ تاجيکستان، اين برنامه شامل مهم ترين آيينها و سنن نوروزی ساکنان مناطق مختلف اين کشور خواهد بود. همچنين به ابتکار شهرداری دوشنبه در ورزشگاه مرکزی اين شهر به منلاسبت عيد نوروز بازيهای مختلف ملی، بخصوص کشتی صورت می گيرد که غالبان اين بازيها با جوائز و هدايای گران بها سرفراز گردانده می شوند.

جشن نوروز در تاجيکستان سه روز ادامه خواهد داشت و اين روزها در اين کشور تعطيل اعلام شده است. اين در حالی است که در ايران نوروز را مدت سيزده روز و در برخی از مناطق شمال افغانستان حدود چهل روز جشن می گيرند.

نوروز در جمهوری آذربایجان :

یکی از جشن های بزرگ مردم آذربایجان نوروز است . عید نوروز سال ها پیش از میلاد در آذربایجان برگزار می شده و مردم برخی از احساسات بشر دوستانه و جهان بینی خود را با این جشنواره مربوط می دانند زیرا در اوستا کتاب مقدس زرتشتیان نوروز به منزله جشن ستایش رفاه مقدسات محسوب می شود و گفته می شود که نوروز عید فراوانی کشت و سرآغاز تندرستی و برکت و وفور است.

در جمهوری آذربایجان در خصوص پیدایش جشن نوروز اسطوره ها و افسانه های گوناگونی نقل شده است . مثلاً در روایتی در خصوص نوروز آمده است، سیاوش پسر کیکاووس به کشور افراسیاب سفر می کند افراسیاب از وی به نحو قابل توجهی پذیرایی می کند و حتی دخترش را به عقد وی در می آورد و سیاوش به یاد سفرش از دیار افراسیاب دیوار بخارا را بنا می کند. ولی دشمنان که از این امر ناخر سند بوده اند میان سیاوش و افراسیاب را بر هم زده به طوری که افراسیاب تصمیم به قتل سیاوش می گیرد و پس از هلاکت سیاوش دستور می دهد جناره اش را روی کنگره های دیوار بخارا قرار دهند. آتش پرستان جسد وی را برداشته و در قدمتگاه دروازه شرقی دفن می کنند و مرثیه های بسیاری در وصف سیاوش و مرگش سرودند به طوری که این مرثیه ها بین مردم گسترش یافت و در همین سیاوش مرثیه ها روز دفن سیاوش را آتش پرستان نوروز نامیدند.

مردم جمهوری آذربایجان به واسطه اعتقادات شدید به آیین و مراسم نوروز برای با شکوه تر انجام شدن جشن نوروز برای این مراسم تدارک ویژه ای می بینند از قبیل سرودن ترانه ها پیش از نوروز تدارک بساط شادی ایام نوروز- تهیه لوازم و مواد مورد نیاز سفره نوروز تهیه چیستان های نوروزی – ستایش و نفرین های نوروزی – پند و امثال نوروزی – اعتقادات نوروزی – عادات نوروزی – تماشای نوروزی – آزردنی های نوروزی – انجام آیین و مراسم نوروزی

درمیان مردم آذربایجان رسم بر این است پیش از رسیدن نوروز پوشاک نو خریده به خانه و حیاط سر و سامان داده فرش و پلاس نو بافته و به استقبال نوروز می روند، در رابطه با عید نوروز جای مهمی به اعتقادات و فال ها داده می شود به طوری که در شب چهارشنبه سوری دختران نو رسیده در ته دل فالی گرفته و و مخفیانه پشت درنیمه باز به انتظار ایستاده و اگر در این هنگام حرف خوب وموافقی بشنوند آرزویشان برآورده شده و اگر حرف نامناسبی می شنیدند نیتشان علمی نمی گشته است.بنابر این برمبنای آیین عید مردم از بد گویی و حرف نامناسب دوری می جویند.

در میان عادات نوروزی مراسم خاطره انگیزی همچون ارسال خوان سمنو، انداختن کلاه پوستین به درها آویزان کردن کیسه و توبره از سوراخ بام در شب عید و درخواست تحفه عید در این سرزمین موسوم است.

نوروز در قزاقستان :

مردم قزاقستان نوروز را اعتدال بهاری می دانند و بر این باورند که در این روز ستاره های آسمانی به نقطه ابتدایی می رسند و همه جا تازه می شود و روی زمین شادمانی بر قرارمی شود. همچنین قزاق ها معتقدند که نوروز آغاز سال است و در میان آنان عبارات زیبایی دربارۀ نوروز وجود دارد . نوروز روزی است که یک سال منتظرش بوده اند نوروز روزی است که خیر بر زمین فرود آمده و بالاخره نوروز روزی است که سنگ نیلگون سمرقند آب می شود:

در شب سال تحویل تا شب قزیر صاحبخانه دو عدد شمع در بالای خانه اش روشن می کند وخانه اش را خانه تکانی کرده و چون مردم قزاق عقیده بر این دارند که تمیز بودن خانه در آغاز سال نو باعث می شود افراد آن خانه دچار بیماری و بدبختی نشوند آنان بر این مساله ایمان دارند و آن را هر ساله رعایت می کنند.

در شب نوروز دختران روستایی قزاق با آخرین گوشت باقیمانده از گوشت اسب که سوقیم نام دارد غذایی به نام اویقی آشار همراه با آویز می پزند و از جوان هایی که دوستشان دارند پذیرایی می کنند . آنان نیز در قبال آن به دختران آینه و شانه و عظر هدیه می کنند که آن را سلت اتکیتر می نامند و به معنی علاقه آور می باشد.

در عید نوروز جوانان یک اسب سرکش را زین کرده و عروسکی که ساخته دست خودشان است با آویز زنگوله ای به گردنش درساعت سه صبح که ساعتی معین از شب قزیر است رها نموده تا از این طریف مردم را بیدار نمایند. عروسک در حقیقت نمادی از سال نو است که آمدن خود را سوار بر اسب به همه اعلام می کند.

نوروز برای قزاق ها بسیار مقدس بوده و اگر در این روز باران یا برف ببارد آن را به فال نیک گرفته و معتقدند سال خوبی پیش رو خواهند داشت. در عید نوروز مردم لباس نو و سفید به تن می کنند که نشانه شادمانی است. دید و بازدید اقوام دراین ایام با زدن شانه ها به یکدیگر از آیین و رسوم مردم قزاق در ایام عید نوروز می باشد، همچنین پختن غذایی به نام نوروز گوژه(کوژه = آش) که تهیه آن به معنی خداحافظ با زمستان و غذاهای زمستانی است و از هفت نوع ماده غذایی تهیه می شود در این ایام جزو آیین و رسوم این سرزمین می باشد.

مسابقات معروفی نیز در ایام نوروز در قزاقستان برگزار می شود که از مهمترین آنان می توان به «قول توزاق» اشاره  نمود که بین گروههای مرد و زن برگزار می شود. اگر برنده زن ها باشند  قزاق ها معتقدند آن سال خوب و پربرکتی است اگر مردها پیروز شوند آن سال نامساعد خواهد بود. از دیگر مسابقات می توان به کوکپار برداشتن بز از مکانی مشخص توسط سواران، آودار یسپاق، قیزقوو و آلتی باقان اشاره نمود.

در عصر نوروز نیز مسابقه آیتیس آغاز می شود که مسابقه شعر و شاعری است.

نوروز در ترکمنستان:

در کشور ترکمنستان طبق رسم قدیم و جدید دوبار در سال جشن نو گرفته می شود. یکی از این جشن ها با استناد به تقویم میلادی که به تایید سازمان ملل رسیده به عنوان جشن بین المللی (سال نو) شناخته می شود و دیگری برگزاری عید نوروز به نشانه‌ی احیای دوبارۀ آداب و رسوم دیرینه مردم ترکمنستان است.

مردم ترکمنستان عقیده دارند زمانی که جمشید به عنوان چهارمین پادشاه پیشدادیان بر تخت سلطنت نشست آن روز را نوروز نامیدند.

مردم ترکمنستان دراین ایام با پختن غذاهای معروف نوروزی مانند : نوروز کجه، نوروز بامه، سمنی (سمنو) و اجرای بازی های مختلف توسط جوانان ترکمن حال وهوای دیگری به این جشن و شادی می دهند.

در ایام نوروز مسابقات مختلفی در ترکمنستان برگزار می شود که می توان به مسابقات اسب دوانی، کشتی، پرش برای گرفتن دستمال از بلندی، خروس جنگی، شاخ زنی میش ها، شطرنج بازی، مهره بازی، تاب بازی اشاره نمود.

دید و بازدید در ایام نوروز در میان مردم ترکمن از جایگاه و منزلت خاصی برخوردار می باشد.

جشن نوروز "پارسيان زنگبار":

پارسيان هند، زرتشتيان مهاجر ايرانی هستند که در قرن سوم هجری ايران را ترک کرده و در گجرات هند اقامت گزيدند.

امروز پارسی ها جزو نيروهای متخصص و تحصيل کرده کشور هند هستند. وقتی در
اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم بريتانيايی ها جزيره زنگبار را در نزديکی سواحل
آفريقای شرقی تصرف کردند، عده ای از پارسی ها را برای کارهای خدماتی و تکنيکی
خود در اين جزيره استخدام کردند و به اين ترتيب ۱۵۰ خانواده پارسی در زنگبار مقيم
شدند. اين خانواده ها آتشکده خود را بر پاکردند و با آتشی که از معبدهای خود در هند
آورده بودند اين آتشکده ها را روشن کردند.

پس از انقلاب استقلال طلبانه زنگباری ها در سال ۱۹۶۴ که منجر به اخراج بريتانيايی ها و سلاطين عمانی از آن جزيره شد، پارسيان مقيم آنجا نيز کم کم اين جزيره را ترک کردند و بسياری از آنها به اروپا و آمريکا مهاجرت کردند.

پس از ترک موبد زرتشتيان در سالهای هفتاد، آتشکده آنها در اين جزيره خاموش شد و مراسم مذهبی آنها از جمله نوروز از رونق افتاد. امروز ساختمان معبد و باغ آن به محلی متروک و بی صاحب می ماند.

خانواده داروخانه ولا تنها خانواده زرتشتی- پارسی زنگبار هستند که هنوز درآن جزيره اقامت دارند. خانم خانواده پرويز نام دارد و شوهر او بمی که به گفته خودش همان بهمن فارسی است خاطرات زيادی از اين آتشکده دارند.

خانم پرويز می گويد که پارسيان در آئينهای خودشان دو جشن نوروز دارند. يکی از آنها در اول فروردين که جمشيد نوروز ناميده می شود. ديگری که نوروز سال نوست در ۲۲ اوت يا اول شهريور برگزار می شود که تقريباً همزمان با شهريورگان زرتشتيان ايران است ولی مراسم سال نوی پارسيان زنگبار به دلايلی به اين روز انتقال يافته است.

با وجود اينکه پارسی ها بنا به گفته خانواده داروخانه ولا 22 اوت را اول سال نوی
خود می دانند، ولی در اين روزها تغيير آب و هوا و برابری شب و روز چه در زنگبار و چه در هند به دليل نزديکی به خط استوا، چنانچه در ايران محسوس است، حس نمی شود. با اين وجود پارسی ها جمشيد نوروز را با شکوه برگزار می کنند. وقتی در گفته های پرويز و بمی داروخانه ولا دقت می کنيم، شباهت های اين جشن با نوروز ايران، تاجيکستان و آذربايجان می بينيم.

خانم پرويز می گويد: "ما از صبح زود شروع به پختن غذا می کنيم. خويشاوندان همه در خانه يکی از افراد خانواده جمع می شوند و همه با هم غذا می خورند. هر کس دلش می خواهد برای عبادت به آتشکده می رود. دعا می کند و به موبد پول می دهد تا برای او دعا کند. برای صبح عيد ما غذای مخصوص درست می کنيم که آنرا وارميسلی می گوييم و همينطور شيرينی درست می کنيم وبعضی وقتها مرغ می پزيم."

نوروز در قرقیزستان :

عید نوروز در قرقیزستان تنها یک روز آن هم در روز اول یا دوم فروردین ماه است که به 29 روز یا 30 روز بودن اسفند بستگی دارد. اگر اسفند 29 روز باشد اول فروردین و اگر 30 روز باشد در روز دوم فروردین برگزار می شود. تا قبل از فروپاشی  شوروی سابق این مراسم به دست فراموشی سپرده شده بود ولی پس از فروپاشی دوباره حیات یافت و هر ساله با شکوهتر از سال قبل برگزار می شود.

مراسم جشن این روز را در شهرا دولت تدارک می بیند و در روستاها بزرگان و ریش سفیدان در برگزاری آن دخالت دارند.  در شهرها در میادین بزرگ و در روستاها در بیابان های اطراف این جشن برگزار می شود.

در قرقیزستان در این روز پختن غذاهای معروف قرقیزی مثل «بش بارماق» مانته برسک و کاتما مرسوم است که به صورت رایگان بین حاضران در جشن توزیع می شود.

در قرقیزستان در این روز علاوه بر جشن برگزاری یکسری مسابقات از قبیل سوارکاری و غیره نیز مرسوم است و به نحو چشمگیری در این روز مسابقات دنبال می شود و جوایز ارزنده ای به نفرات برتر داده می شود.

شم النسيم يا جشن بهار در مصر عليا، سوريه و لبنان:

 

اگرچه در کشورهای عربی ظاهرا جشن نوروز وجود ندارد، ولی مردم مصر، سوريه و لبنان در آغاز بهار سنتهايی دارند که با آئين های بهاری ايران و کشورهای مجاور شباهت دارد و گويای آئينی تاريخی در حوزه تمدن کشورهای عربی است.

در مصر و به خصوص در مصر عليا همه مردم خواه مسيحی يا مسلمان جشنی برگزار می کنند که آنرا "شم النسيم" می نامند. اين مراسم يک نوع جشن بهار است و اگر "شم النسيم" را تحت اللفظی ترجمه کنيم، معنی آن چيزی می شود مثل "هواخوری" يا بهتر بگوييم "از نسيم لذت بردن

سليمان توفيق شاعر و روزنامه نگار اهل سوريه درباره مراسم بهاری در مصر عليا می گويد: "در اين روز مردم از زن و مرد و کودک و بزرگ برای خود نوشيد نی و غذا بر می دارند و از خانه بيرون می روند. آنها تمام روز را در ساحل رود نيل بسر می برند. در آنجا آنها همه مردم با هم آواز می خوانند و می رقصند و شادی می کنند. به نظر می رسد که اِين جشن بسيار قديمی باشد، چرا که همه مردم آن ناحيه اعم از مسيحی يا مسلمان آن را بر گزار می کنند. شم النسيم هميشه در اواخر ماه مارس يعنی هفته اول فروردين برگزار می شود، يعنی زمانی که سواحل نيل سرسبز و پر شکوفه می شود."

مراسم "شم النسيم" در مصر عليا به آئين های سيزده بدر نوروز ايران شباهت دارد. به خصوص تهيه شيرينی و تعارف آن به همديگر وهمچنين رقص و موسيقی در روز جشن بهار در سواحل نيل بشکل گستردهای ديده می شود:

مصری ها اين جشن را خيلی با شکوه برگزار می کنند. اولاً تمام روز را در خارج خانه به سر می برند. هدفشان نزديکی به طبيعت است. بعد مقدار زيادی نوشيدنی با خود بر می دارند تقريباً در همه کشورهای شرقی تعارف شيرينی به ديگران و خوردن آن علامت شادی است.

در مصر سوريه و لبنان در موقع غم يا عزا هيچگاه شيرينی تعارف و يا خورده نمی شود ولی در روز شم النسيم که مردم با هم جشن می گيرند خيلی شيرينی خورده می شود. و ديگر اينکه همه مردم با هم جشن می گيرند. در آن روز گروه هايی تشکيل می شوند که به هم شيرينی و خوراکيهای ديگر تعارف می کنند و بعد رقص دسته جمعی آغاز می شود. يک نوع رقص دايره که بيشتر مردها انجام می دهند و معنی آن نشان دادن توان طبيعت است در ارتباط با طبيعت تازه بيدار شده است.

با وجود شباهتهای زياد با نوروز و سيزده بدر، شم اانسيم تفاوت عمده ای با نوروز دارد چرا که زمان برگزاری آن هر سال تغيير می کند ولی تقريباً هميشه در هفته اول فروردين برگزار می شود.

زمان اين جشن در تقويم شمسی پيش بينی نشده است و روز برگزاری آن هر سال تغيير می کند.

بعضی از محققان معتقدند که عيد پاک پيش از آنکه در مسيحيت پذيرفته شود يک جشن طبيعی بود که با آغاز بهار رابطه داشت. عناصر امروزی عيد پاک مانند آتش، تخم مرغ و سبزی با عناصر موجود در جشن های بهاری کشورهای شرقی شباهت دارد. سليمان توفيق می گويد که شم النسيم هم احتمالاً ريشه در مصر باستان دارد.

به گفته او درباره اين مسئله پژوهش هايی انجام گرفته و تصاويری پيدا شده که حکايت از برگزاری اين جشن در دوره باستان دارد.

در اين کشورها روز ۲۱ مارس، يعنی اول فروردين نه تنها فرا رسيدن بهار جشن گرفته می شود، بلکه آن روز، روز مادر نيز است. اين روز در سوريه و لبنان تعطيل رسمی است. در اين روز فرزندان خانواده جشن بزرگی برای مادر خود برگزار می کنند و به او هديه می دهند. غير از اين سنت خانه رويی و تميز کردن خانه بصورت گسترده ای در سوريه و لبنان وجود دارد. مردم خانه ها را تميز و آنرا سفيد می کنند و اين هم نماد نو شدن خانه برای مادر است.

جشن گرفتن برای مادر خانواده در ايام نوروز را می توان در برخی نقاط آسيای ميانه نيز يافت. اگر چه اين مراسم امروز ديگر اجرا نمی شود. مثلاً تا چند دهه پيش در پامير در روز نوروز بزرگ به مادر خانواده يک شاخه بيدمشک هديه می شد. بيدمشک خود نماد تنها الهه زن در ايران باستان است.

*عکس از نوروز وطالع بینی سال ۱۳۸۹(ببر) در ادامه ی مطلب*


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم فروردین 1389ساعت 15:28  توسط kochoOlo  | 

?where is my love

*اگه عکس خودکشی میخوای بدو برو توی ادامه ی مطلب*


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اسفند 1388ساعت 22:1  توسط kochoOlo  | 

عید نوروز

عدد هفت در فرهنگ ملل مختلف:

عدد هفت در قدیم : مردم بابل عدد هفت را مقدس می شمردند ، طبقات آسمان و زمین و سیارات هفت بوده است ، ایام هفته هفت روز است.

هفت از نظر مذاهب: به عقیده هندیها در آئین برهما انسان هفت بار می میرد .


هفت در آئین مسیح : هفت معجزه ، از 33 معجزه را مسیح در انجیل ذکر کرده است ، در انجیل از هفت روح پلید صحبت شده است ، به نظر فرقه کاتولیک ، هفت نوع شادی و هفت غسل تعمید وجود دارد.
هفت در اسلام: آسمان هفت طبقه دارد . فرعون در خواب هفت گاو چاق و هفت گاو لاغر را دید که گفتند هفت سال خشکسالی و هفت سال فراوانی می شود. جهنم هفت طبقه دارد . گناهان اصلی هفت عدد است . پیش از اسلام در بین اعراب ، هفت بار طواف دور کعبه مرسوم بوده و در سنت اسلامی نیز چنین است . هفت نفر قاری قرآن معروف بودند ، هفت بار شستن اشیاء ناپاک و قرار گرفتن هفت عضو بدن هنگام نماز نیز مذکور است .
هفت در تصوف : هفت وادی سلوک در تصوف معروف است 1) طلب ، 2)عشق ، 3)معرفت ، 4) استغنا ، 5)توحید ، 6) حیرت ، 7)فنا ، مولوی می گوید:
هفت در تاریخ : همراهان داریوش با خود او هفت نفر بودند، در نقش رستم در بالای آرامگاه داریوش ، هفت نقش ملاحظه می شود . جنگهای هفت ساله در زمان لوئی 11 واقع شد. اژدهای هفت سر معروف است . هفت پسر گشتاسب به هفت راهزن تبدیل شدند و هفت خوان رستم و اسفندیار معروف است.
معابد هفت طبقه: در بابل و آشور هر معبدی هفت طبقه داشت و هر طبقه به نام یکی از سیارات و هفت رنگ بود (سرخ ، سیمین، سفید، سیاه، ارغوانی، آبی و سبز). حصار اکباتان هفت دیوار داشت و آرامگاه کورش هفت پله دارد.

 درباره نوروز و هفت سین:

"من پیروزم و نامم خجسته است و از نزد خدا مى آیم و خواهان نیك بختى هستم و با تندرستى و گوارایى وارد شده ام وسال نو را همراه آورده ام!"

"نوروز" بزرگترین جشن ملى ایرانیان سابقه اى هزاران ساله دارد. از گذشته هاى دور آریایى هاى ساكن در فلات ایران روز اول سال و آغاز بهار را به برگزارى مراسم ویژه همراه با سرور و شادمانى اختصاص مى دادند.برخى از پژوهشگران ، ریشه ی تاریخى این جشن را به "جمشید پیشدادى" نسبت مى دهند و نوروز را "نوروز جمشیدى" مى خوانند. این گروه معتقدند كه جمشیدشاه پس از یك سلسله اصلاحات اجتماعى بر تخت زرین نشست و فاصله بین دماوند تا بابل را در یك روز پیمود و آن روز (روز هرمزد) از فروردین ماه بود. چون مردم این شگفتى از وى بدیدند جشن گرفتند و آن روز را "نوروز" خواندند.فردوسى شاعر بزرگ پارسى گوى نیز در شاهنامه پیدایش نوروز را به جمشیدشاه نسبت مى دهد:

به جمشید برگوهر افشاندند - مر آن روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فرودین - بر آسوده از رنج روى زمین
بزرگان به شادى بیاراستند - مى و جام و رامشگران خواستند
چنین جشن فرخ از آن روزگار - به ما ماند از آن خسروان یادگار

اما دلیلی كه "نوروز" را از دیگر جشن هاى ایران باستان جدا كرد و باعث ماندگارى آن تا امروز شد، "فلسفه وجودى نوروز" است : زایش و نوشدنى كه همزمان با سال جدید در طبیعت هم دیده مى شود.

به گفته ی جامعه شناسان یكى از نمودهاى زندگى جمعى ، برگزارى جشن ها و آیین هاى گروهى است: گردهم آمدن هایى كه به نیت نیایش و شكرگزارى و یا سرور و شادمانى شكل مى گیرند.برهمین اساس جشن ها و آیین هاى جامعه ایران را هم مى توان به سه گروه تقسیم بندى كرد:
جشن ها و مناسبت هاى دینى و مذهبى
جشن هاى ملى و قهرمانى
جشن هاى باستانى و اسطوره اى

گفتنی است که ایرانیان باستان در گذشته به شادى به عنوان عنصر نیرودهنده به روان انسان، توجه ویژه اى داشتند و براساس آیین زرتشتى چهار جشن بزرگ و ویژه تیرگان ، مهرگان ، سده و اسپندگان را همراه با شادى و سرور و نیایش برگزار مى كردند.هر چند سایر جشنها کم کم از یاد رفت، دراین بین نوروز بنا به اصل تازگى بخشیدن به طبیعت و روح انسان همچنان پایدار ماند. گرچه باتوجه به قانون تغییر پدیده هاى فرهنگى ، نوروز هم ناگزیر نسبت به گذشته با دگرگونى هایى همراه است.به هرحال در آیین هاى باستانى ایران براى هر جشن "خوانى " گسترده مى شد كه داراى انواع خوراكى ها بود. خوان نوروزى "هفت سین " نام داشت و مى بایست از بقیه خوانها رنگین تر باشد. این سفره چندساعت مانده به زمان تحویل سال نو آماده بود و بر صفحه اى بلندتر از سطح زمین چیده مى شد.همچنین میزدپان (MAYZADPAN) به منظور پخش كردن خوراكى ها در كنار سفره گماشته مى شد و این خوان نوروزى برپایه ی شماره ی مقدس هفت بنا شده بود.

توران شهریارى، سخنران جامعه زرتشتى معتقد است : "تقدس عدد هفت از آیین مهر یا میتراست و به سالهاى دور باز مى گردد. در این آیین هفت مرحله وجود داشت براى اینكه انسان به مقام عالى و آسمانى برسد. پس عدد هفت از پیش از زرتشت براى انسان گرامی بوده و در آیین هاى گوناگون به نمادهاى گوناگون دیده مى شود ، مانند هفت آسمان ، هفت دریا ، هفت گیاه و... " همچنین اسناد تاریخى از برپایى سفره هفت سین به یاد هفت امشاسپندان خبر مى دهند؛طبق این اسناد، هفت امشاسپندان مقدس عبارت بودند از:
اهورامزدا(به معنى سرور دانا)، و هومن (اندیشه نیك ) ، اردیبهشت (پاكى وراستى )، شهریور (شهریارى آرزو شده با كشور جاودانى )، سپندارمزد (عشق و پارسایى ) ، خرداد (رسایى و كمال ) و امرداد (نگهبان گیاهان).اما در بسیارى از منابع تاریخى آمده است كه "هفت سین " نخست "هفت شین " بوده و بعدها به این نام تغییر یافته است .
شمع، شراب ، شیرینى ، شهد (عسل) ، شمشاد، شربت و شقایق یا شاخه نبات ، اجزاى تشكیل دهنده سفره هفت شین بودند. برخى دیگر به وجود "هفت چین " در ایران پیش از اسلام اعتقاد دارند.به گواه تاریخ در زمان هخامنشیان در نوروز به روى هفت ظرف چینى خوردنی و نوشیدنی مى گذاشتند كه به آن هفت چین یا هفت چیدنى مى گفتند و در زمان ساسانیان هفت شین رسم مردم ایران شد و شهد و شراب و شاهد و شمع و شیر و شایه (میوه) و شمشاد نشانه های نوروز شدند.

پس از یورش تازی ها به ایران مردم برای نگهداری از فرهنگ خود هفت سین را جایگزین هفت شین نمودند و به همین دلیل، چون در اسلام "شراب" حرام اعلام شده بود، آنها، خواهر و همزاد شراب را كه سركه مى شد انتخاب كردند و اینگونه شین به سین تغییر پیداكرد.به هرروى خوراكى هاى ویژه ای بر سفره هفت سین مى نشینند كه عبارتند از: سیب، سركه، سمنو، سماق، سیر، سنجد و سبزى (سبزه)
خوراكى هایى كه به نیت هاى گوناگون انتخاب شده اند:
سمنو: نماد زایش و بارورى گیاهان است و از جوانه هاى تازه رسیده گندم تهیه مى شود.
سیب : هم نماد بارورى است و زایش. درگذشته سیب را درخم هاى ویژه اى نگهدارى مى كردند و قبل از نوروز به همدیگر هدیه مى دادند. مى گویند كه سیب با زایش هم نسبت دارد، بدین صورت كه اغلب درویشى سیبى را از وسط نصف مى كرد و نیمى از آن را به زن و نیم دیگر را به شوهر مى داد و به این ترتیب مرد از عقیم بودن و زن از نازایى رها مى شد.
سنجد: نماد عشق و دلباختگى است و از مقدمات اصلى تولدو زایندگى. عده اى عقیده دارند كه بوى برگ و شكوفه درخت سنجد محرك عشق است!

سبزه: نماد شادابى و سرسبزى و نشانگر زندگى بشر و پیوند او با طبیعت است. درگذشته سبزه ها را به تعداد هفت یا دوازده كه شمار مقدس برج هاست در قاب هاى گرانبها سبز مى كردند. در دوران باستان دركاخ پادشاهان ۲۰ روز پیش ازنوروز دوازده ستون را از خشت خام برمى آوردند و بر هریك از آنها یكى از غلات را مى كاشتند و خوب روییدن هریك را به فال نیك مى گرفتند و برآن بودند كه آن دانه درآن سال پربار خواهدبود. در روز ششم فروردین آنها را مى چیدند و به نشانه بركت و بارورى در تالارها پخش مى كردند.
سماق و سیر نماد چاشنى و محرك شادى در زندگى به شمار مى روند. اما غیر از این گیاهان و میوه هاى سفره نشین، خوان نوروزى اجزاى دیگرى هم داشته است:

دراین میان "تخم مرغ" نماد زایش و آفرینش است و نشانه اى از نطفه و نژاد. "آینه" نماد روشنایى و راستی است و حتماً باید در بالاى سفره جاى بگیرد.
"آب و ماهى" نشانه بركت در زندگى هستند و ماهى به عنوان نشانه ی اسفندماه بر سفره گذاشته مى شود.
و " سكه" كه نمادى از امشاسپند شهریور (نگهبان فلزات) است و به نیت بركت و درآمد زیاد انتخاب شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388ساعت 13:20  توسط kochoOlo  | 

ما که رفتیم

ما که رفتیم ولی این رسم وفاداری نبود

قصه ی چشم های تو واسه ما تکراری نبود

ما که رفتیم ولی خوب موندی سر قول و قرار

خوب رها کردی دستامو توی اول بهار

ما که رفتیم تو برو با اون که دوسش داری

با اونی که پنهونی سر روی شونه اش میزاری

ما که رفتیم ولی یادت باشه دیوونه بودیم

واسه تو عمری اسیر کنج ایت خونه بودیم

ما که رفتیم دل نده به عشق های کاغذی

لااغل می اومدی پیشم واسه خدافظی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت 10:20  توسط kochoOlo  | 

بی وفا

چقدر سخت جدایی           منم دارم خدایی

تشستم تا بیایی               بگویم بی وفایی

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 10:31  توسط kochoOlo  | 

گفتند

 

خواستم زندگی کنم         راهم را بستند

عاشق شدم                   گفتند گناه است

گریه کردم                      گفتند کودکانه است

راست گفتم                    گفتند دروغ است

سکوت کردم                   گفتند عاشق است...

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 14:46  توسط kochoOlo  | 

طبیعت و روزگار

زیباترین گل با اولین باد پاییزی پرپر شد!!!

با وفاترین دوست دوست به مرور زمان بی وفا شد!!!

این پرپرشدن از گل نیست از طبیعت است و این بیوفا شدن از

                             دوست نیست از روزگار است؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 13:24  توسط kochoOlo  | 

دوست داشتن

به راحتی میشود دوست داشتن را به زبان آور

ولی به سختی میشود آن را نشان داد؟

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اسفند 1388ساعت 16:8  توسط kochoOlo  | 

؟؟؟عاشق شدم؟؟؟

سلام!

بالاخره بعد از چند ماه...

.

.

.

.

.

.

.

عاشق شدم

داستان از این جا شروع شد که....

من با دوستم روز چهارشنبه رفتیم بیرون

داشتیم میگشتیم که یه پسره پیله شد!

بالاخره به هر طریقی بود شمارمو گرفت

من اولش فقط قصدم اذیت کردن و سر کار گذاشتن بود

تا این که....

همون شب زنگ زد و رفتیم بیرون با هم حرف زدیم

خندیدیم،...

تا این که می خواست بره شیراز و ما دوباره

همدیگرو روز جمعه دیدیم و ازم خدافظی کرد

بهم اس می داد زنگ میزد تا این که گفت:

من برای روز ولینتاین برمی گردم؟

گذشت و گذشت تا این که روز یکشنبه رسید

من با خانواده قرار بود بریم بیرون

و من هم بهش زنگ زدم و گفتم من نمیتونم بیام

با اسرار زیاد اون قرار شد عصر هر جوری

شده برم ببینمش منم قبول کردم اما........

ما تویه راه موقعه ی برگشتن تصادف کردیم

و اون ناراحت شد که من سر قرار نرفتم

هر جوری بود از دلش در اوردم

و قرار شد فردا باهم بریم بیرون

خب یکشنبه تموم شد و دوشنبه فرا رسید

و من کارامو کردم و رفتم پیشش اول

در مورده دیروز حرف زدی و بعد........

وبعد دعوامون شد و من میخواستم تمومش کنم بهش 

گفتم اما اون زد زیره گریه و.........

تا این که سه شنبه شد و من وقتی از مدرسه برگشتم

بهم زنگ زد

و گفت فقط یک دقیقه بیا من میرم دیگه هم پیدام نمیشه

منم قبول کردم وقتی رفتم پیشش بهم کادو داد من بهش گفتم

نمیتونم قبولش کنم اون گفت به انوان یه یادگاری از من

پیشت باشه من گفتم کادوی ولیتاینت است ولی اون گفت

یا میبریش یا میندازیش دور بعد وقتی میخواستم ازش

خدافظی کنم غم عیجیبی تو نگاهش دیدم بهش گفتم

نمیخوای چیزی بگی اون گفت دوستت دارم و من پیاده شدم

وقتی رفتم خونه طاقت نیوردم و بهش زنگ زدم و گفت که

بهش فرصت بدم که بهم ثابت کنه دوسم داره منم قبول کردم

گذشت و گذشت تا رسید به پنجشنبه باهم رفتیم بیرون

خیلی خوش گذشت و من واقعا بهش وابسته شدم.

تا اینکه دیشب با یه اتفاق فهمیدم که واقعا هم من هم اون

همدیگرو دوست داریم و بهم وابسته شدیم!!!

امروز تصمیم گرفتم عاشق شدنمو فریاد بزنم

آلان دقیقا ۱۳ روزه که باهاشم و یه دقیقه هم

نمی تونم بهش فکر نکنم

!!دوستت دارم با همه ی وجودم!!

(تقدیم به تنها عشق زندگیم)

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1388ساعت 14:35  توسط kochoOlo  | 

روز اول گل سرخی برام آوردی و گفتی:

برای همیشه دوستت دارم.

روز دوم گل زردی برام آوردی و گفتی:

"دوستت ندارم".

روز سوم گل سفیدی برام آوردی

و سر قبرم گذاشتی و گفتی:منو ببخش!

فقط یه شوخی بود!؟      (تقدیم به عشق زندگیم)

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 16:48  توسط kochoOlo  | 

مرا ترک کردی

 

این تو بودی که مرا ترک کردی و جهان روشن و پاک را

به چشمای اشک آلودم تیره و زشت جلوگیر ساختی

 و آیا دل تنها بی کس من می تواند تو را لعنت ابدی

کند واقعا ممکن است عاقی معشوقش را که تا حد

 زیاد دوست دارد به رنج و عذاب وحشتناک دو جهان

 گرفتار سازد اعتراف میکنم هرگز ممکن نیست ولی

تو آن قدر احساسات مرا بازیچه انگاشتی و بقدری مرا

 عذاب و رنج دادی که تو را باین سر نوشت محکوم میکنم

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 20:36  توسط kochoOlo  | 

می پرستم

باز می گویم تورا تا زنده هستم می پرستم                       

  آری،آری می پرستم تو را تا زنده هستم

من سوگند وفا داری که خورده ام پای بندم  

 مرگ تنها میتواند بشکند عهدی که من بستم

خاطرمن لحضه ای از تو خالی نباشد

 آخرین حرف من را بشنو که قلبم با تو گوید

عشق جاوید تو را تا زنده هستم می پرستم

+ نوشته شده در  شنبه یکم اسفند 1388ساعت 22:3  توسط kochoOlo  | 

می سرایم

از رفتن روشن ترین رویای ذهنم                

 در کوچه های خلوت شب می سرایم

اشعار غمگین شب دلمردگی را       

 من بی کسی را می دهم مفهوم آری

سری دهم آوای درد زندگی را     

من پای خود را می گذارم جای پایش

او رفت اما مانده جای یادش در وجودم         

 پر می زند مرغ دل من در هوایش

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم اسفند 1388ساعت 15:24  توسط kochoOlo  | 

بعضی ها

آدما مثل کتابن از روی بعضی ها باید مشق نوشت

از روی بعضی ها باید جریمه نوشت

بعضی ها رو باید چند بار خوند تا معنیشو بفهمیم

بعضی ها رو باید نخونده دور انداخت

+ نوشته شده در  جمعه سی ام بهمن 1388ساعت 20:21  توسط kochoOlo  | 

رفت؟!!

بهم گفت:منو بیشتر دوست داریا زندگی رو؟

گفتم:

                             زندگی رو

اون رفت و ندانست که تمام

                           زندگیم بود؟!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 15:52  توسط kochoOlo  | 

تنهایی

به همان قدر که چشم تو پر از تنهایی است

بی تو ذنیای من ای دوست پر از تنهایی است!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 15:40  توسط kochoOlo  | 

کاش

 

 کاش هرگز در محبت شک نبود

تک سوار مهربانی تک نبود                       

کاش بر جانی که در قالب دل است

واژه ی تلخ خیانت حک نبود                       

                    

                 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 13:51  توسط kochoOlo  | 

دنیا

هیچ وقت تو این دنیا به کسی دل نبند،

چون این دنیا اینقدر کوچیکه که                  

نمیتوند شما ۲نفر رو به هم برسونه

و اگر هم دل بستی هیچ وقت                 

ازش جدا نشو  چون این دنیا ایقدر

بزرگه که دیگه هیچ وقت نمیتوانی             

پیداش کنی               

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 21:25  توسط kochoOlo  | 

میرسد؟

میرسد روزی که بی من لحظه را سر کنی

میرسد روزی که مرگ عشق را باورکنی

میرسد روزی که تنها در کنار عکس من

لحظه ها و گفته هایم را مو به مو باور کنی

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 20:51  توسط kochoOlo  | 

دوست داشتن؟!

اونی که دوسش داری بهش نگو دوسش داری

میره و تنهات میزاره اگه باور نداری بهش بگو دوسش داری

میره و رو دلت پا میزاره آره میدونم عاشقشی

عاشقه اون نگاهش آره میدونم در به دری 

تا ببینیش باز دوباره منم یه روزی مثل تو عاشق بودم

تا پای جون عشقم و فریاد زدم و در به دری شدم نگو

رفتشو تنهام بذاره قلبه منو سوزاند و رفت،

رفت و با دیگری  نشست،رفت و با دیگری نشست

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 20:48  توسط kochoOlo  |